X
تبلیغات
رایتل

طرفداران امیر افجار

دومین خبر فوق العاده!

بچه ها من دارم از خوشحالی پر درمیارم!من به امیر یه ایمیل دادم که درست 45 دقیقه بعد جواب داد!وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نمیدونم چی بگم!این ایمیلی که من بهش دادم:

سلام امیرجان.من یه معذرتخواهی بهت بدهکارم.میدونم تعجب میکنی چون از چیزی خبر نداری.الان بهت میگم.من میخواستم فراموشت کنم.آره میخواستم اینکارو بکنم.چون به خودم میگفتم این عشق جز عذاب هیچ نتیجه ای برات نداره.اما دیگه مهم نیست.حاضرم بمیرم اما تو رو یک لحظه از یاد نبرم.آخه مگه میشه آدم عشقشو،زندگیشو،تمام هستیشو فراموش کنه؟اینکار=مرگ.و من الان زنده ام چون تو توی وجودمی.من نفس میکشم تا تو رو زنده نگه دارم.امیر فقط میخوام یه چیز رو بدونی.اونم اینکه اگه یه روز ازدواج کنی،من میمیرم.نابود میشم.بهت قول میدم اینو.میخوام اون روز یه چیزی رو یادت باشه.اونم اینکه یه گوشه ی دنیا،یه دختری بود که دلش سنگی شده بود چون هیچکس نمیتونست بهش نفوذ کنه.اما یه نفر تونست.امیر افجار.کسی که با یه لبخند خودشو تو دل من جا کرد و هرکاری کنه،نمیتونه ازش بیاد بیرون.چون شده تمام وجود من.دختری که حاضره تمام هستیشو به پات بریزه.دختری که برات میمیره حاضره نباشه اما تو باشی.دختری که با هر خنده ی تو دلش میلرزه.با شنیدن صدات دوباره متولد میشه...نمیدونم دیگه چی بگم تا عشقمو بهت نشون بدم.خیلی دوست دارم.


اونم گفت:

یاسی جان احساس پاکتو تحسین میکنم و برات همیشه آرزوی بهترینها رو دارم.من تو رو مثل خواهر کوچیکترم دوست دارم.


بچه ها تا جمله آخرشو خوندم،زدم زیر گریه.نمیدونین چه حس فوق العاده ای داشتم...خوشحالی از اینکه عشقمم یه حسی بهم داره.هرچند در حد یه خواهر.اونم از سرم زیاده.نمیدونین چه حس عالی ای بود.از خوشحالی نمیدونستم گریه کنم یا سرمو بکوبم به دیوار یا خودمو بزنم.اصلا تو مغزم نمیگنجید...ولی خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خوشحالم که هم داداشم شد هم شوهرم!!!!!نمیدونم چی بگم تا بفهمین چه حالی دارم...خدایا قربونت برم فقط تویی که درکم میکنی و کمکم میکنی...